ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
505
سفرنامه شاردن ( فارسى )
به دست مىآيد . ساختمانهاى خوب و زيبا زياد دارد . نسبت به جمعيت و وسعتش ميهمانخانه ، ميدان ، و ديگر اماكن عموميش زياد است . سه مسجد بزرگ و باشكوه دارد . در ميان شهر خرابههاى يك قلعه كه از خشت و گل ساخته شده بوده ديده مىشود . فاصلهاش تا خط استوا سى و شش درجه و چهل و پنج دقيقه ، و طول جغرافياييش هشتاد و چهار درجه و پنجاه دقيقه است . اين طول و عرض جغرافيايى را من از جديدترين جداول ايرانى اقتباس كردهام . يك داروغه بر امور شهر حاكم است . حقوق ميرشكارباشى از عايدات شهر تأمين مىگردد . به اين قسم درآمدها كه درآينده و جاى مناسب از آن سخن خواهم گفت تيول مىگويند . مورخان ايرانى بر اين اعتقادند كه ابهر را كيخسرو پسر سياوش بنا كرده است . همچنين روايت مىكنند كه دارا - داريوش بد سرانجام - به ساختن قلعهء شهر اقدام كرد ؛ اما چون روزگارش به آخر رسيد و كار ساختن قلعه پايان نيافت اسكندر آن را تمام كرد . گرچه ابهر مانند شهرهاى نزديكش چندين بار ويران و قتلعام ، و دگربار آباد شده امّا در زمان حاضر هيچ نشانى از دوران شكوهمندى ديرين آن برجا نمانده است . گروهى از جغرافىدانان ابهر را با بلاش گرد يا مسابتا ) Messabetha ( يا ارتاكانا ) Artacana ( منطبق مىدانند . از اين شهرك سخن گفتن مردمان به زبان پارسى آغاز مىشود . چه ساكنان آباديها و شهرهاى پيش از آن به تركى سخن مىگويند ؛ اما تركى گفتن آنان با زبان تركان عثمانى اندكى تفاوت دارد . تكرار مىكنم از ابهر تا هندوستان همهء مردمان به زبان پارسى سخن مىگويند ، امّا تكلم مردمان ابهر و آباديهاى مجاورش خشن و اندكى درشت و بدآهنگ است ؛ و مردمان ديهها و شهرهايى كه بر سر راه شيرازند به نسبت نزديك بودنشان به اين شهر بزرگ ، لطيفتر و خوشآهنگتر سخن مىگويند . زيرا شيراز زادگاه زبان شيرين پارسى است ، و مردمانش با لطافت و ظرافت و ملاحت هر چه بيشتر تكلّم مىكنند . روز نهم نه فرسنگ در دشتى بس زيبا و دلافروز كه باصفاتر از آن در خيال كسى نمىگذرد راه پيموديم . چنان مىنمود كه از خيابان باغى دلگشا و طربخيز مىگذشتيم . پس از سه فرسنگ راهپيمايى از برابر شهرك پارساك ) Parsac ( كه به بزرگى ابهر مىنمود گذشتيم . همچنين از پنج فرسنگى قزوين كه در طرف چپ راه بود عبور كرديم . من به سال 1674 مدت چهار ماه در اين شهر به سر بردهام . اينك